خدا و عشق

بزرگ ترین موهبت خداوند در حق من آن است که به من رخصت داده است تا حسین را دوست داشته باشم و فدای حسین بشوم...مگر چندنفر در عالم به این افتخار که من رسیده ام نائل شده اند!...

حسین آینه ی تمام نمای خداوند است و من همه ی عمر کوشیده ام که آینه ی حسین بشوم...از خودم هیچ نداشته باشم،هیچ نباشم،از خودم خالی شوم و سرشار از حسین،از خودم تهی شوم و لبریز از حسین،فدایی حسین شوم،فناء در حسین شوم و آن چنان شوم که در آینه نیز جز تصویرحسین نبینم... 

عباس مشک را بر دوش می اندازد، دست به زیر آب می آرد و فرا می آرد، تا پیش روی چشم.

عجبا این تصویر اوست در آب یا حسین؟! این درست همان لحظه ای است که عباس یک عمر برای رسیدن به آن تلاش کرده است، این که در آینه نیز جز تصویر حسین نبیند.

نوشته شده در دوم آذر 1390ساعت 23:0 توسط خدا و عشق| |

حضرت علی علیه السلام در نامه ای به رفاعه او را چنین نصیحت می فرماید:
1.امانتی را که از کسی تحویل گرفتی برگردان.
2.کالایی را که می فروشی تمام و کمال ادا کن.
3.حتی به کسی که به تو خیانت کرده است خیانت مکن
4.به کسی که به تو بدی کرده است نیکی کن
5.نیکی کسی که به تو نیکی کرده است را جبران کن
6.کسی که به تو ظلم کرده است را ببخش
7.برای کسی که به تو یاری رسانده دعا کن
8.به کسی که تو را از چیزی محروم کرده است عطا کن.
9.در مقابل کسی که به تو خیری رسانده است تواضع کن.
10.در مقابل چیزهایی که خداوند به تو ارزانی داشته او را شکر کن
11.در مقابل بلاها و امتحانات الهی خداوند را حمد کن.

..................................................................
این است سیره علی بن ابیطاالب علیه السلام
نوشته شده در هفتم مهر 1390ساعت 18:24 توسط خدا و عشق| |

۱. همه خوشبختند.

 

۲. طهارت یعنی حضور.

 

۳. آدم بی رنگ زودتر رنگ خدایی می گیرد.

 

۴. اگر می خواهی آزاد باشی درخواست مکن.

 

۵. چرا نا امید شده ای؟ زندگی همه اش امید است.

 

۶. انسان از درون خود ارتباطی با خدا دارد که هیچ واسطه ای ندارد.

 

۷. اگر کسی در حقیرترین چیزها خدا را دید فارغ التحصیل شده است.

 

۸. انسان وقتی بفهمد از بین نمی رود چقدر از زندگی خوشش می آید.

 

۹. این که انسان ۶۰ سال پای سفره خدا باشد و صاحب سفره را نشناسد بی نمکی است.

 

۱۰. سیر کردن مردم خیلی اثر دارد. اگر کسی می خواهد به جایی برسد باید تا جایی که می تواند مردم را سیر کند.

 

برگرفته از کتاب "آن"

نوشته شده در بیست و ششم خرداد 1390ساعت 14:51 توسط خدا و عشق| |

خدا و عشق: کلام آخر ...

هدف از این پست این بود که دوستان کمی در این موضوع فکر کنند. خیلی هامون به کارهایی که می کنیم عادت کردیم و نسبت به اون غافلیم... بعضی هامون تغافل می کنیم. اگر انسان بخواد کاری رو انجام بده شیطان هزاران توجیه در تایید کارش به ذهنش می اندازه تا وجدانش اذیتش نکنه... مطمئنا کسی که سال ها مدل زندگی اش به یک شکلی بوده به راحتی حاضر نیست تغییرش بده... در حقیقت مردونگی می خواد... اراده می خواد... تصمیم جدی می خواد... در نوشتن هر کی می تونه از کارش دفاع کنه... اما وقتی آدم با خودش خلوت می کنه یا توی یک شرایطی ممکنه بشینه فکر کنه... همین برای من کافیه... نوشتن یک مقاله در این موضوع به مراتب کاری راحت تره اما... به عقیده من نیکویی حفظ حجاب یک امر فطریه... گرچه مثل خیلی از امور فطریه دیگه گاهی در غبار اجتماع عادت خودپسندی هوای نفس عقده های روانی و... گم می شه... برای بعضی ها یه نسیم کافیه که این غبار رو پاک کنن برای بعضی ها طوفانم افاقه نم کنه... در این هم که پوشش چادر با حفظ شرایطش در حال حاضر بهترین نوع پوششه ذره ای شک ندارم.

... در نهایت این شمائید که تصمیم می گیرید...

............... این شمائید که تصمیم می گیرید...

.................................. تصمیم می گیرید...

تصمیم می گیرید که مسلمان باشید و تسلیم تمامی اوامر پروردگار... یا مصداق نومن ببعض و نکفر ببعض باشید و تسلیم شیطان و نفس و اجتماع و مدرسه و خانواده و دوستان و .... .


ادامه مطلب
نوشته شده در سوم دی 1389ساعت 19:3 توسط خدا و عشق|

رویای کویر: سلام به نظر من مهم حجاب است که باهاش اون گوهری که فقط خود دختر خانوما میتونن ارزششو درک کنن حفظ میشه اما من به چادر فقط به چشم یه تیکه پارچه نگاه نمیکنم چادر یک اصالتی داره یه ارامشی بهت میده که فکر میکنی خدا چقدر دوست داشته گفته حجاب داشته

 ..............................................................................................................................................................................

سارا: سلام . به نظر من چادر واقعا متحجرانه هست . هر انسانی چه زن چه مرد باید پوشش مناسب داشته باشه نه اینکه زندگی بهش سخت بگذره .


ادامه مطلب
نوشته شده در هفتم شهریور 1389ساعت 11:21 توسط خدا و عشق| |

کرسي آزاد انديشي (۱)

سارا: اونی با کلاسه که مهرش به دل همه میافته.حتی اونایی که با هاش مخالفن تو دلش تحسینش می کنن. می دونی کی اینجوریه؟کسیه که پیش خدا عزیزه و خدا عزیزش می کنه

..........................................................................................................................

فاطمه: به نظرمن ادم باکلاس کسیه که شخصیت داشته باشه.بلد باشه از عقلش استفاده کنه یا به عبارتی بفهمه چه حرفی رو کجا بزنه یا چه کاری رو کجا انجام بده.اینقدر هم وابسته به مدو این حرفا نباشه یعنی استقلال فکری داشته باشه وخودشم صاحب نظر باشه وافکارش روبه دیگران یاد بده و نه دیگران افکار خودشون رو به اون تحمیل کنند

........................................................................................................................

 


ادامه مطلب
نوشته شده در بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 22:6 توسط خدا و عشق| |

بسم الله الرحمن الرحيم

حضرت آيت الله بهجت (ره) با تمسك به كلام الله مجيد و تمسك به بيانات پر بركت ائمه معصومين عليهم السلام در جواب به كساني كه به دنبال طريقي براي رسيدن به مقصود و مقصد حقيقي و كسب سعادت و سيادت در دنيا و آخرت بودند نسخه واحدي مي پيچيدند. مي فرمودند: تنها راه، عمل به واجبات و ترك محرمات است. اگر انسان به آنچه مي داند عمل كند از آنچه نمی داند کفایت میشود. اگر انسان مي دانست كه گناه چقدر راه را دور مي كرد، گناه نمي كرد. آيت الله العظمي بهجت (ره) با سلوك عملي اش نشان داد كه راه همين است و بس.

در سالگرد ارتحال ملكوتي آن عارف واصل، از خدا مي خواهيم بر درجات عاليه ايشان بيفزايد و به بركت وجود مبارك ايشان ما را هم در راه انجام واجبات و ترك گناه ياري بفرمايد.

سلام الله علي عباد الله الصالحين

نوشته شده در بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 18:23 توسط خدا و عشق|


اگر یک سرچ اجمالی از کلمات عقشولانه بکنی با انبوهی از وبلاگ های عشقولانه بارنگ های قرمز یا سیاه روبرو می شی که خیلی هاشون شاید فکرشو نمی کردن یه روز از فرط غصه پاشن یه غمکده واسه خودشون بسازن... این پشت وبلاگ نشین ها رو یک چیز وبلاگ نویس کرده اونم درد بی درمونیه به نام... آدمایی که فکر می کنن عاشق شدن و بعد در عشقشون شکست خوردن در حالی که تنها اشتباهشون این بوده که عاشق نشدن. آخه می دونی رفیق این دل های من و تو یه خصوصیت مشترک دارن. اونم اینه که می دونن باید عاشق بشن... محبت ورزیدن یه چیز فطریه... تو خون ما آدماس... ولی گاهی یه چیزی رو یادشون می ره... اینکه باید عاشق کی بشن... یادشون که می ره دنبال یکی دیگه می گردن... آخه گفتم که می دونن باید عاشق باشن... خوب این دلت گناه داره طفلکی... بهش بگو دیگه... بگو که فقط یک نفر لایق دوست داشتنه... بابا ارزش ما آدما خیلی بیشتر از ایناس... دل ما جای یکیه فقط... خونه خداس... ما عاشق او بودیم... ممکنه یادمون شده باشه... اما نامردم نیستیم... اگه یادمون بیاد حتما تو خونه خودش راش می دیم...مگه نه؟ بقیه رو هم می ندازیم بیرون... مگه اینکه خود خدا بهمون بگه بذار باشن... ولی راهشم یادمون داده... اگه می خوایم تو خونه اش مهمون دعوت کنیم باید اون جور که خودش گفته بگیم بی یان... نه اینکه در رو وا بذاریم هر کی از راه رسید بیاد تو...

نوشته شده در یازدهم بهمن 1388ساعت 20:43 توسط خدا و عشق| |

تا بهشت دو قدم راه داریم:

قدم اول: خودمان را با دیگران مقایسه نکنیم

قدم دوم: در بهشتیم.

 

وقتی خدا آمد آنچه داریم و نداریم از بین می رود

و بعد غم از بین می رود.

 

گاهی در فکرمان با کسی دعوا می کنیم به او ناسزا می گوییم

و احساس نمی کنیم کار نادرستی مرتکب شده ایم.

 

وقتی حرف بد می زنید در فکر شما حضور پیدا می کند

و همین روح را آلوده می کند.

 

تمام گرفتاری های ما دوری از خداست

 

گاهی فکری شما را خیلی اذیت می کند

رهایش کنید راحت می شوید.

نباید خود را در چنگال ذهن بد گرفتار کنید.

 

خداوند غیور است

 نمی خواهد گناه بنده اش فاش شود.

 

تا می توانید دل کسی را نشکنید...

دل شکستن توفیق را از انسان می گیرد.

 

کسی را سر زنش نکنید

شاید این سرزنش شما را به وضعیت مشابهی دچار کند.

برگرفته از کتاب "آن"

نوشته شده در بیست و نهم شهریور 1388ساعت 10:25 توسط خدا و عشق| |

هر لحظه ای که در زندگانی انسانی بدون آگاهی به حکمت وجود خویش

و بدون توجه به این که از کجا آمده و به کجا می رود سپری شود مرگ ابدی است.

بدون آشنایی جان انسانها با یکدیگر محال است حسن تفاهم مشترک واقعی میان آنان برقرار شود.

زندگی پیوسته باید در حال به وجود آمدن و به وجود آوردن باشد و الا باری است بر دوش انسان.

آن انسان رشد یافته که انسان ها را اجزاء خود می داند

با سقوط هر یک از آن ها تباهیِ جزئی از خود را مشاهده می کند.

علم توأم با ایمان مرگ را به عنوان آغاز شکوفایی زندگی نوید می دهد.

ذکر خداوندی یعنی یک معلم و مربی الهی که شب و روز و در همه لحظات عمر با انسان است.

همواره با ناتوانی مبارزه کنید زیرا ناتوانی زنجیری است که شما را از تحرک باز می دارد.

نوشته شده در دوم شهریور 1388ساعت 4:56 توسط خدا و عشق| |

*تنها نیایش است که می تواند غربت مرگبار ما را به انس با جهان هستی مبدل نماید.

********************

*هیچ عملی بدون عکس العمل در صحنه هستی بوجود نمی آید خواه خوب و خواه زشت.

********************

*سعادتمند کسی است که همواره خود را در مرز "طبیعت" و "ماوراء طبیعت" احساس کند.

********************

*حرکت کشتی نجات آدمیان احتیاجی به دریا ندارد. این کشتی از قطره اشک مقدسی می

گذرد که برای حسین ریخته شود.

********************

*صبری که سکوی پرواز است برای پرواز در فضای والای انسانی و موجب تجلی خدا بر انسان

صبر در مقابل لذت هاست

نوشته شده در چهاردهم خرداد 1388ساعت 22:42 توسط خدا و عشق| |

سوار بر هلی کوپتر در آسمان کردستان بودیم. دیدم صیاد مدام به ساعتش نگاه

   می کنه. وقتی علت کارشو پرسیدم گفت: الان موقع نمازه. بعدش هم به

    خلبان اشاره کرد که همینجا فرود بیا. خلبان گفت : این منطقه زیاد امن

      نیست . اگه اجازه بدین تا مقصد صبر کنیم. گفت: اشکالی نداره ما

           باید همینجا نماز بخونیم. هلی کوپتر نشست. صیاد با آب

               قمقمه ای که داشت وضو گرفت و به نماز ایستاد.

                             ما هم به او اقتدا کردیم.

                                                               (امیر دلاور/صفحه ۷۷)

نوشته شده در یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:58 توسط خدا و عشق|

تو اين دوره زمونه هر كي با يه چيزي حال ميكنه...

ازش كه مي پرسم ميگه حافظ...چاي تو قوري لعابي...زير لحاف كرسي...

بهش ميگم يه شعر از حافظ بخون...

انگار ميخواد استخاره بگيره...

با هزار زحمت عينك ذره بينيشو رودماغش تنظيم ميكنه...

چار پنج تا به به ميكنه...

به اينجاش كه ميرسه:تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز...

بهش ميگم حائل يعني چي ...

ميگه چاييتو بخور...به به عجب شعري بود...

و من دلم به حال حافظ مي سوزه...به حال او بيشتر...

اون يكي ميگه من متال گوش ميكنم...

عاشق فيلماي جان كري ام...

حالمم از دوغ بهم ميخوره...

بهش ميگم منظورت جيم كريه ديگه؟...

اصرار در اصرار كه نه بابا جيم كري يكي ديگه است...

ميگفت تو ان بي اي توپ ميزنه...

ديگه ازش نپرسيدم متاليكا رو ميشناسي؟

يهو دلم هواي دوغ كرد...

كناريش رو به زور به حرف كشيدم...

سه كلمه بيشتر نگفت...

قهوه تلخ...تماشاي برف از پشت پنجره...سومیشو آهسته دم گوشم گفت...

تايتانيكش غرق شده بود...

هر سه تاشون ميخواستن حال كنن...ولي راهشو نمي دونستن...

شايد كسي نبوده بهشون بگه با خدا هم ميشه حال كرد...

كاش يكي بهشون ميگفت اين رو هم تجربه كنن...

نوشته شده در بیست و نهم فروردین 1388ساعت 21:43 توسط خدا و عشق| |

یکی از بهترین نعمت هایی که خداوند متعال به بعضی عنایت می فرماید

 این است که لذت مناجات و راز و نیاز با خود را به وی می چشاند

.چه بسیار اشخاصی که شنیدن فرازی هر چند کوتاه از دعاهایی

 که از اهل بیت رسیده موجبات هدایت آنان را فراهم کرده است.

 در این دعا ها معانی بلندی نهفته است که دل هر عاشقی را

 واله و شیدا می کند. دعاهایی چون : ابوحمزه ثمالی جوشن

کبیر کمیل مناجات خمس عشر مناجات مسجد کوفه و ... .

در این شب های عزیز از خدا بخواهیم طعم عبادت و بندگی

 و ترک معصیت و لذت مناجات با خود را به ما عطا فرماید...

فرازی از دعای جوشن کبیر...

ای آنکه از مراد دل مشتاقانت آگاهی 

                    ای آنکه از ضمیر خاموشان با خبری

ای آنکه ناله خسته دلان را می شنوی 

                     ای آنکه گریه بندگان ترسان را می بینی

ای آنکه رواساختن حاجات نیازمندان بدست اوست

                      ای آنکه عذر توبه کنندگان را می پذیری

ای آنکه عمل مفسدان را (به زور) اصلاح نمیکنی 

                      ای آنکه پاداش نیکوکاران را ضایع نمی گردانی

ای آنکه از قلوب عارفان دور نیستی 

                  ای بخشنده ترین بخشندگان

 

 

نوشته شده در یکم مهر 1387ساعت 16:45 توسط خدا و عشق| |

در کلام ممکن است هر کس ادعای عشق داشته باشد اما در عمل است که عاشق شناخته می شود.

عشق آن است که عاشق جز معشوق نبیند.خود را نبیند او را ببیند.همه چیز را برای او بخواهد. او را برای

 او بخواهد نه برای خود.مادر عاشق است.اگر خانه اش آتش بگیرد و فرزندش در آن باشد خود را نمی

 بیند. فقط فرزندش را می بیند.حاضر است از جان خود بگذرد تا فرزندش زنده بماند.شهدا عاشق بودند.

به خاطر خدا از جان خود گذشتند.با خدا عشق بازی کردند.ما هم اگر می خواهیم بدانیم عاشق خدا

هستیم یا نه می توانیم از خود یک تست بگیریم.آیا حاضریم به خاطر او از جان مال و ... بگذریم؟ 

جان و مال پیشکش.

               آیا هنگامی که زمینه گناه فراهم است حاضریم بگیم خدایا به خاطر تو ...؟

نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:15 توسط خدا و عشق| |

سلام. پس از وقفه ای یک ساله و وقوع سه اتفاق مهم در زندگی شخصی ام از اینکه دوباره خودم را در میان شما می بینم بسیار خوشحالم. در پست عشق گنجشکی مطلبی نوشته بودم در رابطه با عشق به خدا و اینکه محبوب حقیقی اوست و بس.

سوالی که مطرح شد این است که آیا پدر,مادر,همسر,فرزند,دوست و ...را نباید دوست بداریم و تنها و تنها خداوند متعال را باید دوست بداریم؟ جواب این است که : دوست داشتن آنان اگر در مقابل دوست داشتن خدا و در برابر فرامین او باشد امری ناپسند است.اما اگر دوست داشتن آنان به خاطر خدا باشد و به خاطر اینکه خدا آنان را دوست دارد و خود او امر کرده به دوست داشتن آنان نه تنها امری ناپسند نیست بلکه از بهترین کارهاست.

روز قیامت اشخاص بر زمینی از زبر جد سبز در ظل عرش الهی قرار دارند , چهره هایشان سفیدتر و پر نورتر از خورشید است به طوری که فرشتگان و پیامبران به مقام آن ها غبطه می خورند , مردم می پرسند : این ها کیستند ؟ گفته می شود :

            این ها کسانی هستند که در دنیا همدیگر را به خاطر خدا دوست می داشتند

نوشته شده در بیست و یکم فروردین 1387ساعت 16:21 توسط خدا و عشق| |

یه روز حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : من دلم میخواد یکی از اون بندگان خوبت رو ببینم . خطاب اومد : برو تو صحرا . اونجا مردی هست داره کشاورزی میکنه . او از خوبان درگاه ماست . حضرت اومد دید یه مردی هست داره بیل میزنه و کار میکنه . حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست . از جبرئیل پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چی کار میکنه . بلیه ای نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش رو از دست داد . فورا نشست . بیلش رو هم گذاشت جلوی روش . گفت : مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم . حال که تو مرا کور می پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم . حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده . رو کرد به آن مرد و فرمود : ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه . میخوای دعا کنم خدا چشاتو بهت برگردونه . گفت : نه . حضرت فرمود : چرا ؟ گفت :

آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا آنچه را که خودم برای خودم بخواهم .

نوشته شده در نوزدهم بهمن 1385ساعت 15:50 توسط خدا و عشق| |

یه مارگیری نشسته بود دم لونه یه مار خوش خط وخالی.می خواست بگیردش.یکی از اولیای خدا که منطق حیوانات رو هم ادراک می کرد از اونجا می گذشت.ماره رو کرد به این عبد صالح خدا و گفت: این می خواد منو بگیره.خیال کرده می تونه منو بگیره.رفت و بعد از چند دقیقه که برگشت دید که اون شخص ماره رو گرفته و گذاشته تو کیسه داره می بره.به ماره گفت تو که گفتی نمی تونه منو بگیره.پس چی شد؟ماره گفت:من عاشق یکی از اسماء خداوند هستم.این منو قسم داد به اون اسمی که عاشقشم. گفت خستم کردی دیگه بیا بیرون.اسم محبوب منو آورد منم به خاطر عشق به محبوبم اومدم بیرون.گفتم ولش کن اسم حبیبم رو برده بذار برم تو دامش.

اما من در راه محبوبم چه کردم؟ کاری کردم که بگم خدا این کارو فقط و فقط برای تو انجام دادم؟

نوشته شده در سوم آذر 1385ساعت 13:7 توسط خدا و عشق| |

دنیای عدالت محوری‌‌‌٬دنیای ظلم ستیزی٬دنیایی که همه ار حقوق یکسان برخوردار باشند و سلمان ها و بلال ها بر سر یک سفره غذا بخورند٬دنیایی که تبعیض و یک چشم نگری کور شده باشد٬دنیایی که فساد اخلاقی و مالی فاسد شده باشد٬دنیایی که ارزش مرد به ثروت نباشد٬دنیایی که ارزش زن به زیبایی او نباشد و از او به عنوان مدل تبلیغاتی یا به عنوان دکور تزییناتی دفاتر و شرکت ها استفاده نشود٬دنیایی که هدف نباشد بلکه وسیله ای باشد برای زندگانی جاویدان آخرت٬دنیایی که هدف آفرینش٬منزل مقصود باشد....

این ها آرزوهایی است که بشر همیشه داشته ٬از آن زمان که حاکمان زورگو زمین های کشاورزی را غصب می کردند گرفته تا حال که دولت های زورگو... ٬ولی هیچ گاه شرایط تشکیل حکومت عدل جهانی به وجود نیامد اما این نوید داده شده که : «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الائمة و نجعلهم الوارثین»  آن هم توسط آخرین امام شیعیان حضرت مهدی (عج)

اما این عقیده مخصوص شیعیان نیست گر چه اختلافاتی در این زمینه بین ادیان وجود دارد.بعضی از فرق مسلمین معتقدند که این منجی هنوز به دنیا نیامده٬مسیحیان او را مسیح موعود می نامند٬یهودیان او را سرور میکاییلی می خوانند و زردشتیان وی را ایرانی دانسته و از او به سوشیانس یاد می کنند.در قرآن و انجیل و تورات و جاماسب نامه به منجی آخر الزمان بشارت داده شده که هیچ٬حتی در کتاب های مقدس براهمه و بوداییان نیز می توان این موضوع را یافت.خلاصه اینکه همه ادیان عقیده دارند که در یک عصر تاریک و بحرانی که فساد و بیدادگری همه جا را فرا می گیرد یک نجات دهنده بزرگ جهانی طلوع می کند و به واسطه نیروی فوق العاده غیبی و الهی اوضاع آشفته جهان را اصلاح می کند.

نوشته شده در دهم شهریور 1385ساعت 20:21 توسط خدا و عشق| |

در زمان حضرت سلیمان دو تا گنجشک یه گوشه ای نشسته بودند. گنجشک نر به گنجشک ماده اظهار محبت می کرد. می گفت تو محبوبه منی. تو همسر منی. دوستت دارم. عاشقتم. چرا به من کم محبتی؟ چرا محلم نمیذاری؟ فکر کردی من کم قدرت دارم تو این عالم عیال؟ من اگه بخوام می تونم با نوک منقارم تخت و تاج سلیمان رو بردارم بندازم تو دریا. باد که مسخر سلیمان بود پیام رو به گوش سلیمان رسوند. حضرت تبسمی کرد و فرمود اون گنجشک ها رو بیارید پیش من. آوردند.سلیمان به گنجشک نر گفت خوب ادعاتو اجرا کن بینم. گفت من چنین قدرتی ندارم. سلیمان گفت پس الان به همسرت گفتی؟ گفت خوب شوهر گاهی جلو همسرش کلاس میاد یه خالی ای می بنده. عاشق که ملامت نمیشه. من عاشقم. یه چی گفتم ولی یا نبی الله واقعا دوسش دارم. این به ما محل نمیذاره. حضرت به گنجشک ماده گفت اینکه به تو اظهار محبت میکنه چرا محلش نمیدی؟ گفت یا نبی الله چون دروغ میگه هم منو دوست داره هم یه گنجشک دیگه رو. مگه تو یک دل چند تا محبت جا میگیره؟ این کلام در دل جناب سلیمان چنان اثری گذاشت که تا چهل روز گریه می کرد و فقط یک دعا می کرد. می گفت:

                             الهی دل سلیمان رو از محبت غیر خودت خالی کن.

نوشته شده در یازدهم مرداد 1385ساعت 22:11 توسط خدا و عشق| |

Design By : Night Melody